kami [ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

شهر من شهر آهن و زندان آهنی


rouzbeh [ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

bejare ma ke gera do sata dahate oftadem ke masle top en varo oun var mendazan masle mousha azmayeshgahe dar daste daneshjouya pazashge


rouzbeh [ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

bejare ma ke gera do sata dahate oftadem ke masle top en varo oun var mendazan masle mousha azmayeshgahe dar daste daneshjouya pazashge


akram [ ۱۳ اسفند ۱۳۸۵ ]

خیلی ممنون عکستون آدمو به فکر فرو میبره تا معنیشو پیدا کنه


بهمن از كابل [ ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ]

می خواستم بپرسم چرا این عكس حرف نمی زنه ؟ چرا این عكس اواز نمی خونه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عکاسباشی [ ۰۹ اسفند ۱۳۸۵ ]

سلام با چند عکس خوب از یه عکاس خوب به روزم


رویای زیبا [ ۰۹ اسفند ۱۳۸۵ ]

منم میخام عکاسی یاد بگیرم


علی پاداش [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۵ ]

عكس جالبی است ممنون ... با این احساس هم من عكسی گرفتم ببینید...

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=alipadash.persianblog.com&postid=6258396


مهری [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۵ ]

خجالت بكش اینم عكس فرستادی بروعكاسی یاد بگیر


عکاسباشی [ ۰۵ اسفند ۱۳۸۵ ]

سلام خسته نباشید
عکسای زیباتون رو دیدم
اگه فرصت داشتین روی عکسای جدیدم نظر بدین خوشحال میشم مرسی


نبی بهرامی [ ۰۳ اسفند ۱۳۸۵ ]

شهر من من به تو می اندیشم...

کاش یه اسکلت هم جلوش بود ...اون وقت فکر می کردیم ساختمان رو زندونی کردن ...


حمید [ ۰۳ اسفند ۱۳۸۵ ]

یك سادگی و آرامشی را به ذهن یاد آوری میكنه....حس یك لحظه توقف میان هزاران بوق صدا حركت چراغ......


آریان [ ۰۲ اسفند ۱۳۸۵ ]

جالبه. خونه ما هم لانه زنبوری هست


آدم [ ۰۲ اسفند ۱۳۸۵ ]

من نمی‌دونم
ساختمون پشتی کجه؟
زمین کجه؟
اسکلت جلویی کجه؟
دوربین کجه؟
یا چشم من چپه؟


aria [ ۰۲ اسفند ۱۳۸۵ ]

salam mitunam beporsam shahr shoma kojast?


588321